داستان من و پوشیه ام

سلام دوستای خوبم

می خواهم اینجا داستان هایی از زندگی خودمو بنویسم

من هانی ام متولد سال 1372 و 2 ساله که ازدواج کردم  بعد از ازدواج به درخواست همسرم از پوشیه استفاده می کنم .

خوب خیلی سخت بوده و هست ولی چون همسرم رو خیلی دوست دارم به درخواستش احترام میگذارم .

اینجا می خوام از اتفاقات روزانه ایی که برام میفته بنویسم .

فعلا دیگه سرتون رو درد نمیارم .

/ 9 نظر / 61 بازدید
هانی

نه بابا توهمه ;)

شیعه ی یاس

سلام خواهرجون مشتاقانه منتظر خاطراتت هستم .

چغک چه

آره اولش یه کم سخته اما یه مدت که میگذره دیگه بدون پوشیه بودن برات سخت میشه البته من به میل خودم زدم و شوهرمم استقبال کرد

hasti

حالا که نقاب میزنی خوبه منم میزنم .بهتره بخاطر خدا بزنی اون دنیا برات حساب شه.

ساقی

سلام.خیلی خوبه و قابل تحسین... همینکه حرف همسرتون رو گوش میکنین. خیلی هم کم سن نیستیدا!!!هم سنیم من 3 ساله ازدواجیدم.

مریم*

من متعجبم چطور همسرت بهت اجازه داده بیای اینترنت! وبلاگ بسازی!!!!!!!بنویسی!!!!!!!!!!!!!!!!! چقدم که ما شاسکولیم احتمالن!

طاهره سادات

هانیه جان قصه ی پوشیه و حجاب و بی حجابی خیلی بحث برانگیزه و تو دختر شجاعی هستی که با زدن وبلاگ از داشته هات دفاع می کنی . عزیزم برای دخترم خواستگاری اومده که سیزده سال ازش بزرگ تره . نمی دونم باید چکار کنم . همه چیز خوبه جز تفاوت سنی . لطفا جواب منو توی یه پست بده . چون وبلاگ ندارم.

منم

بیچارهههههههههههههههه... دلم برات میسوزه. چون بدون چادر هم میشه محجبه بود.........