یادداشت مرتبط با بحث های این روزهای وبلاگ

چیزی رو که اینجا می نویسم به طور کامل برگرفته از سایت محمدرضا شعبانعلی عزیز مدرس دوره های حرفه ایی مذاکره و یکی از با سوادترین ادم  هایی هسنت که من در حوزه علوم مدیریتی و مذاکره دیدم .من تقریبا روزی دو بار سایتشون رو چک میکنم و فوق العاده مطالبشون بهم کمک میکنه چه در زمینه تحصیل چه در زمینه زندگی شخصی .

بهتون پیشنهاد میکنم اگر در حوزه های مدیریتی دستی بر آتش دارید حتما به این سایت سر بزنید :

اینم ادرس سایتش :  www.shabanali.com

مطلبی رو که به عینه از سایتشون نقل کردم در رابطه با مدیریت تغییر در چارچوب تعریفش در حوزه های مدیریتی هست ولی وقتی خوندمش بسیار مرتبط دیدم با افرادی که در اینجا در مخالفت یا موافقت یکدیگر کامنت می گذارند نتیجه گیری از این مطلب رو به عهده خودتون می گذارم

مدیریت تغییر و ناحیه امن – قسمت دوم

در نوشته قبلی درباره مدیریت تغییر و ناحیه امن، قرار گذاشتیم که به بهانه سمیناری که در مورد مدیریت تغییر برگزار شد، به بحث مدیریت تغییر و مدل ذهنی مرتبط با تغییر و موضوعات مرتبط با آنها بپردازیم.

در ادامه قسمت اول بحث درباره مدیریت تغییر، باید کمی در مورد لغت ناحیه امن صحبت کنیم.

چیزی که در فارسی به نام ناحیه امن گفته می شود و ترجمه خوبی هم هست، در زبان انگلیسی در ابتدا تحت عنوان Comfort Zone یا ناحیه آرامش یا ناحیه راحتی به کار برده میشد.

به نظر می رسد که قبل از استفاده های مدیریتی، این عبارت بیشتر در حوزه طراحی محیطی به کار برده میشده. چون در کتابهای دهه هشتاد میلادی هم دیده میشه که ناحیه راحتی یا Comfort Zone به عنوان محدوده دمای بین ۲۶ تا ۲۸ درجه معرفی میشده که بدن در آن دما نه از سرما میلرزد و نه از گرما عرق میکند.

تا جایی که من بررسی کردم، اولین جایی که به تعبیر مدیریتی از این اصطلاح استفاده شده کتاب خطر در ناحیه آسایش یا Danger In Comfort Zone بوده که در اوایل دهه نود میلادی در قرن گذشته به کار گرفته شده و مفهومی که در کتاب درک میشود بسیار نزدیک به همین مفهومی است که ما امروز از ناحیه امن می شناسیم. اگر چه خود لغت Comfort Zone غیر از عنوان در هیچ جای کتاب – لااقل تا جایی که من به خاطر دارم – به کار گرفته نشده است.

پس از این ماجرا، به تدریج در کنار Comfort Zone لغت Safe Zone هم به کار برده شد و در فارسی عموماً دیده ام که برای ترجمه هر دو اصطلاح، از ناحیه امن استفاده میکنند که لااقل در حوزه مدیریت تغییر ترجمه مناسبی به نظر میرسد و پیام را به خوبی منتقل میکند.

السدر کنت وایت (این کنت وسط خیلی مهمه. چون السدر وایت، یک نوازنده ی اسکاتلندیه!) خیلی تعریف خوبی از ناحیه امن دارد که شاید مهم ترین ویژگی تعریف السدرکنت وایت، در این است که ناحیه امن را جایی تعریف میکند که از لحاظ اضطراب در وضعیت خنثی هستیم و احساس میکنیم که در معرض ریسک و خطر نیستیم.

من عاشق این پیشوند Perceived (ادراک شده) هستم. وقتی میگیم Risk یعنی ریسک واقعی. وقتی میگیم Perceived Risk یعنی ریسک ادراک شده. یعنی اینکه من چقدر فکر میکنم در معرض ریسک هستم. برداشت من از میزان ریسک موجود چقدره.

مثال نامربوط:

—————-

وقتی میگیم امنیت. یعنی امنیت واقعی. وقتی میگیم Perceived Safety یعنی ادراک از امنیت. ماشین های جدید امن تر از ماشین های قدیمی هستند. انعطاف پذیر بودن بدنه ی اونها، باعث شده که در تصادف، سرنشین امنیت بیشتری داشته باشه (به هر حال انرژی و تکانه ی حاصل از تصادف باید یک جایی جذب بشه. اگر در بدنه ی ماشین جذب نشه در بدن من و شما جذب میشه!). این امنیته. اما ادراک از امنیت اینطوری نیست. من دوستی دارم که یک شورولت قدیمی داره و همیشه با افتخار از بدنه ی محکم اون ماشین حرف میزنه و طول بلندش. اون به فاصله بین محل نشستنش اشاره میکنه تا سپر جلو و میگه: محمدرضا من تا مرگ دو متر فاصله دارم! جدا از اینکه این جمله از لحاظ فلسفی خیلی دردناک و اشتباهه. از لحاظ فنی هم غلطه. قطعاً اگر پژو دویست و شش داشت از مرگ دورتر بود!

پایان مثال نامربوط

به هر حال، اینکه آیا من واقعاً در معرض ریسک هستم یا نه و اینکه برداشت من این است که در معرض ریسک هستم یا نه، دو ماجرای متفاوت است.

شترمرغ ها، همین که سرشان را داخل خاک فرو میکنند، احساس می کنند امنیت برقرار شده. میزان ریسک تغییر نکرده، اما ادراک ریسک تغییر کرده. ما انسانها هم رفتار شترمرغی کم نداریم.

همه اینها را گفتم که بگویم ناحیه امن ناحیه ای است که برداشت ذهنی و ادراک انسانها در این است که آنجا در خطر کمتری هستند و نه اینکه واقعاً در خطر کمتری باشند.

ما انسانها به شیوه های مختلفی آموخته ایم که این ناحیه امن را برای خودمان حفظ کنیم. به همین دلیل است که در بحث مدیریت تغییر، همیشه از ناحیه امن انسانها به عنوان یک چالش جدی نام برده میشود.

در این نوشته و نوشته های بعدی، کمی در مورد شیوه های انسانها برای حفاظت و حراست از ناحیه امن خودشان صحبت میکنم. کسانی که فروید را دوست دارند شاید بخشی از این مطالب را مشابه بحث مکانیزم های دفاعی ببینند که فروید مطرح کرده است. اشتباه هم نیست. فروید معتقد بود که ما مکانیزمهای ناخودآگاهی داریم که میکوشیم با آنها از اضطراب فرار کنیم یا اضطراب را کاهش دهیم. تنها نکته ای که برای من در بحث مدیریت تغییر و ناحیه امن مهم است این است که این مکانیزمها، بر خلاف مکانیزمهای دفاعی فروید، همیشه ناآگاهانه نیستند. گاهی اوقات نوعی ایجاد دلخوشی است. کسی که خانه خود را به جای یک بار قفل کردن دو بار قفل می کند می داند که دو بار یا یک بار از لحاظ میزان امنیت – اگر فرض کنیم که امنیتی ایجاد میشود – تفاوتی ندارند، اما این کار را می کند که احساس بهتری داشته باشد و – کاملاً عامدانه و آگاهانه – ادراک خود را از امنیت بهبود ببخشد.

اگر قسمت اول فایل صوتی من درباره هنر یادگیری را شنیده باشید، آنجا هم یکی از مکانیزمهای حفظ کردن ناحیه امن را توضیح دادم. اینکه اگر من با یک «قطعه جدید از اطلاعات» مواجه شوم و احساس کنم که این «قطعه» با پازلی که قبلا در ذهن داشته ام جور نیست و در آن جا نمیگیرد، تلاش میکنم به هر شیوه ممکن، از آن قطعه اعتبار زدایی کنم.

به عبارتی، وقتی من اطلاعاتی در ذهن دارم و اطلاعات جدیدی دریافت می کنم، باید دو فرایند را همزمان به کار بگیرم:

فرایند اول: ارزیابی اطلاعات قدیمی با توجه به دانسته ی جدیدی که به من اضافه شده.

فرایند دوم: ارزیابی اطلاعات جدید با توجه به دانسته های قدیمی خودم.

کسی که فقط فرایند اول را دارد حافظه تاریخی خود را از دست می دهد و مجبور میشود که آزموده ها را بارها و بارها دوباره بیازماید.

کسی که فقط فرایند دوم را دارد، به تدریج به انسانی نابینا و ناشنوا تبدیل میشود و اگر بخواهیم صادقانه صحبت کنیم، به تدریج از حالت انسان بودن خارج میشود و یادگیری در آن به سطح یادگیری حیوانی تنزل می کند (گربه حاضر است مفروضات ساده بیرونی مانند محل گوشت را تغییر دهد. اما نمی تواند مدل ذهنی خود را زیر سوال ببرد و فکر کند که ممکن است گوشتخواری برای سلامتی او مضر باشد و به تدریج رژیم غذایی خود را اصلاح کند!).

نگاهی کوتاه به کامنت های انسانها در شبکه ای اجتماعی – یا همین سایت – بیندازید. می بینید که بسیاری از ما فقط برای حفظ ناحیه امن خودمان حرف میزنیم.

کسی که می نویسد: «چقدر خوب. چقدر درست. ممنون از این حرف خوبتان» در واقع خطاب به نویسنده مطلب نیست. بلکه احساس میکند اطلاعات جدیدی دریافت کرده که با اطلاعات قبلی او همسو و همراستا است. پس احساس امنیت بیشتری میکند. این تشویق ها، خطاب به نویسنده ی متن نیست. یادآوری به خود نویسنده کامنت است که: چقدر جالب که یک نفر دیگر هم مانند من فکر می کند!

کسی هم که می نویسد: «احمقانه است! غلطه! معنی نداره». در واقع باز هم خطاب به نویسنده ی متن نیست. این کامنت را برای خودش مینویسد و میگوید: نگران نباش. اگر میبینی این حرف با دانسته های قبلی تو در تضاده، به خاطر اینه که حرف احمقانه است. اصلاً گوینده ی حرف هم احمقه. خیالت راحت باشه. همون مدل ذهنی قبلی درسته.

اینجا است که من همیشه میگویم انتقادپذیری همان اندازه که میتواند نشاندهنده شعور یک فرد باشد، میتواند نشاندهنده بیشعوری یک فرد هم باشد.

ما نمیدانیم که دیگرانی که ما را نقد میکنند تا چه حد در تلاش برای دفاع از ناحیه ی امن خودشان هستند و تا چه حد در تلاش برای اینکه به ما نشان بدهند جایی که ما هستیم، اگر چه ادراکی از امنیت دارد اما ناحیه ی امن نیست و بهتر است به نقطه ی دیگری از جغرافیای تفکر کوچ کنیم.

اینجاست که باید بگردیم و ببینیم در میان آشنایان و دوستان، چه کسانی مقاومتشان در برابر تغییر کمتر از ماست و خوش نشینی در ناحیه ی امن برایشان به آن اندازه که برای ما هوس انگیز و لذت بخش است، آرامش بخش نیست. نقدها و نظرات آنها میتواند کمکی بزرگ برای برداشتن گام به جلو باشد و شنیدن نقد و نظر دیگرانی که از این صفت بهره مند نیستند، میتواند فکر و ذهن ما را مسموم کند.

به هر حال، تنها مکانیزم حراست و حفاظت از ناحیه امن، تایید و تکذیب حرفهای دیگران نیست. این بازی بسیار پیچیده تر است و در ادامه در مورد آن بیشتر حرف خواهیم زد…

پی نوشت 1: بهتون پیشنهاد می کنم این سایت رو به علاقه مندی هاتون اضافه کنید ضرر نمی کنید .

پی نوشت 2 : مدتی هستکه علاوه بر مباحث فناوری اطلاعات به حوزه مدیریت هم علاقه مند شدم و احساس می کنم این آموخته ها حتی در زندگی شخصی مدیریت شخصی خود ادم ها هم کمک میکنه

پی نوشت 3 : این پست خیلی متفاوت از سایر پست های این وبلاگه .

/ 180 نظر / 77 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیکتا

آقای یوسفی گاهی وقت ها حق فقد از افراد خوب نمی شنویم ، حرف حق رو هم حتی از زبان شیطان در قران شنیدیم ( در داستان های پیامبران ) . حق هر کسی میتونه بگه ، ولی نمیتونیم بگیم چون این طرف ، بدِ و یه حرف درست زده پس حرفش هم اشتباهِ! این تمثیل خوبی برای زمانِ حاظرِ . بعضی حرفا حق از حکومت ایران . مثلن شما میگید ، این احادیثُ برای منافع خودشون منتشر میکنند ، انقلابیون .... سیاستمداران و فلان..ولی ما در این بین به خیلی ها میتونیم اشاره کنیم که همین احادیث بیان میکنن ، اما شدیدا مخالف حکومت هستند . مثلا یکی ش علامه حکیمی . که ایشون در علم حدیث علم شون بسیار زیاده و از صحت بسیاری برخورداره . راستی تحلیل تون واسه نماز منطقی و خوب بود ، اما تعدد طرز خواندن نماز ، وحدت بین مسلمین از بین میبره ، البته وحدت ظاهری

نیکتا

سلام کامنت های من نرسیده ؟ :|

علی یوسفی

سلام. سرکار نیکتا... پاسخ هایی که ارائه می کنید بنظر تکراری می آید و قبلاً در این وبلاگ به آنها پاسخ داده ام... اما تکرار و مرور ایات یک حسن است که ان شالله شما هم کمی روی ایات تدبر بیشتری کنید... و بدونید که پاسخ هایی که ارائه میکنید رو از ابتدا تا انتها از بر هستم چون خودم طلبه ی شیعه بودم و میدونم دقیقاً چه حرفایی بعد از این خواهید زد... اما پاسخ آیه ی مورد نظر... آیه ی مورد نظر از چند بخش تشکیل شده: 1. يَتلو عَلَيهِم آياتِهِ 2.وَيُزَكّيهِم 3.وَيُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ 4.وَالحِكمَةَ اگر شما سه مورد اخر رو از اولی جدا کنید تنها نتیجه ای که میشه گرفت این هست که قران و ایات خدا فقط بدرد تلاوت میخوره نه پاک کردن و نه علم اموختن و نه حکمت اموختن.اما من امروز بشما آیاتی رو نشان میدم که تمامی اینها از همین ایات الله تعالی نشات میگیره نه خارج از ان...

علی یوسفی

مورد اول پاک کننده هست: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ ۖ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (9 | التوبة - 103) از اموال آنها صدقه‌ای (بعنوان زکات) بگیر، تا بوسیله آن، آنها را پاک سازی و پرورش دهی! و (به هنگام گرفتن زکات،) به آنها دعا کن؛ که دعای تو، مایه آرامش آنهاست؛ و خداوند شنوا و داناست! یکی از اموزه های قرانی پاک کردن هست که در ایه ی بالا به ان اشاره شده خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا پس تزکیه خارج از ایات قران نیست و یکی از اموزه های قرانی هست که چگونه اینکار انجام شود. دوم يُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ علم چیست؟ آیا قران علم نیست که محمد رسول الله بخواهد چیزی خارج از علم قران به دیگران بیاموزد؟ عَلَّمَ الْقُرْآنَ (55 | الرحمن - 2) قرآن را تعلیم فرمود، ادامه دارد...

علی یوسفی

ادامه ی علم... وَلَقَدْ جِئْنَاهُمْ بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَىٰ عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (7 | الأعراف - 52) ما کتابی برای آنها آوردیم که (اسرار و رموز) آن را با آگاهی شرح دادیم؛ (کتابی) که مایه هدایت و رحمت برای جمعیّتی است که ایمان می‌آورند. فَصَّلْنَاهُ عَلَىٰ عِلْمٍ این کتاب هست که علم هست و یعلمهم کتاب یعنی تعلیم این کتاب.. و تعلیم دادن آیات خدا نیازی به توضیح و تفسیر ان ندارد زیرا خودش علم هست. شما تعلیم را به گونه ای در ذهن خود ترجمه میکنید که انگار چیزی خارج از ایات باید یاد داده شود... خیر... این خلاف است و خداوند می فرماید شما هیچ نمی دانستید: تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ ۖ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَٰذَا ۖ فَاصْبِرْ ۖ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ (11 | هود - 49) اینها از خبرهای غیب است که به تو (ای پیامبر) وحی می‌کنیم؛ نه تو، و نه قومت، اینها را پیش از این نمی‌دانستید! بنابر این، صبر و استقامت کن، که عاقبت از آن پرهیزگاران است!

علی یوسفی

ضمناً چگونه ممکن است برای قران کسی تفسیر بنویسد؟ در حالی که قران خودش احسن تفسیر هست؟ مگر کسی می تواند برای احسن تفسیر دوباره تفسیر بنویسد؟ اگر به پاسخ های من دقت کنید همه ی ان از ایات خداست و هیچ پاسخی غیر ایات و از خودم برایتان نمی اورم... مطالبی هم که می نویسم برای اینکه روی مسائل دقت کنید و عینک مذهبی را کنار بگذارید. وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا (25 | الفرقان - 33) آنان هیچ مثلی برای تو نمی‌آورند مگر اینکه ما حق را برای تو می‌آوریم، و تفسیری بهتر پس برای احسن تفسیر دوباره تفسیر نوشتن کار بیهوده ای است اگر بدانید. 3.حکمت حکمت هم همین قران هست و وحی ای که به پیامبر نازل میشود و خارج از ان نیست: ذَٰلِكَ مِمَّا أَوْحَىٰ إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ ۗ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ فَتُلْقَىٰ فِي جَهَنَّمَ مَلُومًا مَدْحُورًا (17 | الإسراء - 39) این (احکام)، از حکمتهایی است که پروردگارت به تو وحی فرستاده؛ و هرگز معبودی با خدا قرار مده، که در جهنم افکنده می‌شوی، در حالی که سرزنش شده، و رانده (درگاه خدا) خواهی بود!

علی یوسفی

خوب... دیدید که تمامی مسائلی که در ایه ی مورد نظر وجود دارد چیزی خارج از ایات خدا نیست... مساله ی مهمی که من همیشه روش تاکید میکنم و ایه رو به بندگان خدا نشون میدم ایه ی زیر هست.... خیلی صریح میگه... اگر شما ایمان دارید به قران و کتب منقبل.... چرا سراغ کتبی غیر از اینها میرید؟ چرا سراغ کلینی ها و صدوق ها و انچه این کتاب در اون وجود داره میرید؟ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا (4 | النساء - 60) آیا ندیدی کسانی را که گمان می‌کنند به آنچه (از کتابهای آسمانی که) بر تو و بر پیش از تو نازل شده، ایمان آورده‌اند، ولی می‌خواهند برای داوری نزد طاغوت و حکّام باطل بروند؟! با اینکه به آنها دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند. امّا شیطان می‌خواهد آنان را گمراه کند، و به بیراهه‌های دور دستی بیفکند.

علی یوسفی

و در نهایت اینکه سرکار نیکتا... مساله ی مهمی که وجود داره این هست قرآن یک کتاب مهجور شده در میان قوم محمد هست و این در قیامت اتفاق خواهد افتاد و نه من و نه شما نمیتونید جلوی این ایه ی قران رو بگیرید ... وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا (25 | الفرقان - 30) و پیامبر عرضه داشت: «پروردگارا! قوم من قرآن را رها کردند». من وظیفه ام نشون دادن ایات خداست تفکر کردنش گردن خودتون هست... فردای قیامت پشیمون شدن هیچ فایده ای نداره پس چه بهتر که دینمون رو خودمون پیدا کنیم تا از بابتش خیالمون راحت باشه... اتَّبِعُوا مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ ۗ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ (7 | الأعراف - 3) از آنچه از جانب خدا برایتان نازل گردیده پیروی کنید و غیر از آن از هیچ اولیای دیگری پیروی نکنید بسیار کم است آنچه را متذکر می شوید من فقط تو کف آخر ایه هستم که چقدر دقیق گفته قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ .... بقیه اش رو خودتون میدونید که چی گفته. هیچ شیخی بالای منبر من ندیدم این ایاتی که براتون خوندم رو بخونه.... موفق باشید.

نیکتا

واقعا آقای یوسفی جواب هاتون خیلی خوب بود :) باید بشینم مفصل فک کنم . :| باز اگه چیزی به ذهنم رسید مطرح میکنم

زهرا

سلام. آقای یوسفی شما به اصل حقانیت قرآن اعتقاد دارید؟! و سوال دومم در صورت مثبت بودن جوابتون: تمام قرآن رو؟ ترتیب آیات و کلمات رو و ترجمه رو قبول دارید؟؟؟